تبليغاتX
هوای خنک استغنا


















هوای خنک استغنا

رَبَّنـَـا لـَا تـُــزِغ قُلوُبَنـَـا بَعــدَ إذهَــدَيتَنــَا

 

darband

فرصتی بخواهید
تا گیسوان خود را در آفتاب کنار رودخانه
شانه بزنید
فرصتی بخواهید
 که مخفی ترین نام خود را
که خون شما را صورتی می کند
از رود بزرگ بپرسید
به نام آن اسب
به نام آن بیابان
شما فرصت دارید
 تا چیدن گندم ها
تا زرد شدن کامل گندم ها
 عاشق شوید
فقط روزهای کودکی رابرای یکدیگر
نگویید
گندم ها زرد شدند
گندم ها چیده شدند
 نان گرم آماده است
ولی
 شما کنار بوته های زرد ذرت باشید
 آب را در کوزه بریزید
کوزه را کنار تنها بوته ی گل سرخ
 بگذارید
ما
 شما را هنوز به خاطر آن گل سرخ
 دوست داریم 

 

احمدرضا احمدی

نامه ای به همسرم ربات <--

 

+ جمعه 1386/07/27 .مریم. |

 

جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

 

هلال عید در ابروی یار باید دید

شکسته گشت چو پشت هلال قامت من

 

کمان ابروی یارم چو وسمه بازکشید

مگر نسیم خطت صبح در چمن بگذشت

 

که گل به بوی تو بر تن چو صبح جامه درید

نبود چنگ و رباب و نبید و عود که بود

 

گل وجود من آغشته گلاب و نبید

بیا که با تو بگویم غم ملالت دل

 

چرا که بی تو ندارم مجال گفت و شنید

بهای وصل تو گر جان بود خریدارم

 

که جنس خوب مبصر به هر چه دید خرید

چو ماه روی تو در شام زلف می‌دیدم

 

شبم به روی تو روشن چو روز می‌گردید

به لب رسید مرا جان و برنیامد کام

 

به سر رسید امید و طلب به سر نرسید

ز شوق روی تو حافظ نوشت حرفی چند

 

بخوان ز نظمش و در گوش کن چو مروارید

 

هدیه  مرضیه  

باران نام دختر من است . دلتنگی های که بارید و مرا آبستن حس عزیزی کرد که تو عشق نامیدیش و من هرچه خودم  را و تو را و باران را مرور کردم باز به نام اول خدایمان رسیدم . همان چشمانی که مرا به ضیافت تو رساند و دستانی که گرمای حضورم بخشید. مگر می شود سرگشته  تشنگی بهار شد و دم از سبزی خیال مزرعه های جنون نزد . راست می گوید مترسک ، من این آبی آرام را ، این دریای پر تلاطم زندگی را در داس پر دلهره تو بارها و بارها معنا کرده ام .بهارم ، آسمانم گم شده بود و تو خنکای استغنایش شدی !  من در تو می روییدم و خود نمی دیدم که چه سان در سکوت ام ریشه می کنی و نجیب ، خیره ، درد  در مضراب چهار فصل به سماء جان می نشینی و مرا- کودک خیالم را و تو را- آشنای نقطه های  مبهم وجودم را به جشن چشمانت راهی من تا من می کنی . عیدانه در نگاهم ماندی و چهل صیام مستی ام را فاطر لحظه های ناب حضورت به جشن آیت های بی نشان خویش جاودانه خواندی . میلادم نه به سال شمار  روزهای بی خویشی و طغیان ، بل به قدر شب بیداری ، به مرز لرز هوشیاری ، به تب سرد جنون ، به شادی رویاهای صادقه ، به ذکر کودک گل فروش و به یمن شب های سرد و سوز و سبز تا همیشه تقدیر شاد است . مهر را مهری جز تو نیست . به آرامت شکر .

 

پینوشت یک:  بیا این بار پشت به هم بایستیم! و بی بهانه برای آمدن باران دعا کنیم

پینوشت دو :    من باز دیوانه ام مستم.  باز میلرزد دلم دستم

پینوشت سه :  پایان بزم - "برای مریم... که روزی بچشد خنکی هوای استغنا را ..." 

 

+ شنبه 1386/07/21 .مریم. |

 

 

 

اى كه در پيمانش وفادار است

 اى كه در وفا كردن به پيمانش نيرومند است

اى كه در نيرومنديش بلند مرتبه است

اى كه درعين بلند مرتبه اى نزديك است

اى كه در عين نزديكى دقيق است

اى كه در عين دقت بزرگوار است

اى كه در عين بزرگوارى با عزت است

اى كه در عين عزت با عظمت است

اى كه در عين عظمتش برجسته است

اى كه در عين برجستگى ستوده است

 

جوشن کبیر

 

+ یکشنبه 1386/07/08 .مریم. |

 

 

به نام حق

به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را، رنگ را ...

به نام آنكه كلمه را آفريد،

و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه مي خواستم از او بگويم.

سالهاست دچارش هستم!

و چه سخت بود بي دلي را، ساختن خانه اي در دل.

و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بي تابش.

...

..

.

 

:پینوشت  نامه ات به دستم رسید . دستانم و دلم لرزید . به شادیت شکر ....

 

+ جمعه 1386/07/06 .مریم. |