|
|
|
|
[ چهارشنبه 26 تیر1387]
|
[293. خانه دوست]
|
|
سفر از هیچ به سوی همه چیز ...

حلالم کنید.
|
|
|
[.مریم.]
|
لينک ثابت
|
|
---------------------------------------------------------------------------- |
|
---------------------------------------------------------------------------- |
|
|
|
[ پنجشنبه 20 تیر1387]
|
[292.سکوت شهادت]
|
|
برایت آسمان میخواهم، آبی
دل میخواهم، بزرگ
صبـــــر میخواهم، شاد.
آزی عزیزم
شهادت "ایمان" ات را آرام سکوت میکنم و برای تو و "نگار" ات زندگی با آرامش را آرزو دارم.
پینوشت:
- <نقص فني و سقوط يك هواپيماي نظامي در خوزستان...>
- < چه کوتاه عشق را زیستند...>
- واژه ای ندارم تا از بغض بگویم، از داستان عشق که بیعشق تعبیر میشود و تو که با چشمانی سرخ میخندی.
- خدا به تعطیلات رفته، ما به خانهاش میرویم.
- شب آرزوها...
- مبهمام!
|
|
|
[.مریم.]
|
لينک ثابت
|
|
---------------------------------------------------------------------------- |
|
---------------------------------------------------------------------------- |
|
|
|
[ سه شنبه 11 تیر1387]
|
[291.راه]
|
|

این همه پیچ این همه گذر این همه چراغ این همه علامت
و همچنان استواری در وفادار ماندن به راهم خودم هدفم و به تو
وفایی که مرا و تو را به سوی هدف راه می نماید.
مارگوت بیکل
|
|
|
[.مریم.]
|
لينک ثابت
|
|
---------------------------------------------------------------------------- |
|
---------------------------------------------------------------------------- |
|
|
|
[ دوشنبه 20 خرداد1387]
|
[290.نبرد ما و زمان]
|
|

· شکل موفق در مسافتی مساوی بین سکون و آشوب یافت میشود.
شیللر، شاعر آلمانی
· نقشههای خدا، همیشه مطابق نیست با آنچه هستیم یا احساس میکنیم. اما مطمئن باش که او برای همه اینها دلیلی دارد. گاهی خدا اطاعت میطلبد، اما گاهی هم مایل است تا اراده ما را بیازماید و ما را به مبارزه بطلبد. تا عشقش را درک کنیم. ما با خدا مبارزه می کنیم، همانگونه که با مردان و زنان محبوبمان مبارزه میکنیم. زیرا نبرد با الوهیت است که ما را برکت میبخشد و رشد میدهد. ما به فرصت بهدست آمده در یک فاجعه چنگ میزنیم و وظیفه خود را نسبت بهان انجام میدهیم. به او ثابت میکنیم که میتوانیم از فرمان "حرکتکن" پیروی کنیم، حتی در بدترین شرایط...
کتاب کوهپنجم-پائولو کوئیلیو
· گاهی اوقات
جایی هست
که جز تو
هیچکس نمی تواند آن را پرکند
وکاری هست
که جز تو
کسی قادر به انجامش نیست...
فلورانس اسکاول شین
پینوشت: امسال جوجههایمان را آخر بهار میشماریم، روزهای نبرد ما و زمان...
اول و آخر نوشت: به تدبیرات شکر.
|
|
|
[.مریم.]
|
لينک ثابت
|
|
---------------------------------------------------------------------------- |
|
---------------------------------------------------------------------------- |
|
|
|
[ سه شنبه 7 خرداد1387]
|
[289.وقتی هستی]
|
|
"وقتی نيستی/بهانه میگيرد/دلم/تلخ میشود
چتر نداشتم/قطره قطره در خودم/میچکيدم
دستهام را صليب میکنم/
جلو ميزت/رو به زندگی/و هر چيز سخت
مصلوب میشوم/با تاجی از گل
وقتی هستی
هيچ چيز کم نيست
خدا هم هست آن بيرون
جای پاش هم هست بر برف
چقدر رقصيده بود آن شب"
عباس معروفی
آهسته بگویمت، دیشب باکرهای را دیدم، سجادهنشین نگاه پدر روحانی، راهبهای که خدایش را گم کرده بود. برایش اشک ریختم، می دانی اشک چیست؟ بارانی که تو به من هدیه دادی و از آن روز اتاق تنهاییام، وسعت آسمانام شد. خدایم را قاب گرفتهام، کنارهمان ابری که میدانی. حالا طول و عرض اتاقمام را دیده ای، اما ارتفاعام را که از بر بودی، حیف، در بازی بالا و پایینی فراموش کردی. همان آسمانی که باراناش تو بودی، رنگینکمان اش من، حالا گوشه دنج پنهانی من است. لحظههایم بیقرار میگذرند تا تو بیفکر، بی دل ، بینگاه بیایی و از هرآنچه دیروز در آسمانمان نبود، نگویی. من بشوم کودک دل، تو قصه بگویی. تا صبح خدا را در آغوش بگیریم و به نداشتههایش عشق بورزیم. آنوقت تنهایی خدای بالای آسمانمان هم بیمعنا میشود. مدتهاست که به آراماش نرفتم، اما او خوب رسم شیدایی میداند. نوایم کرده است. در شکل شکوههایم. در طوفانام و بهارم که بیشب باز می رویید. حالا من سجادهنشین بهانه راهبهای شدهام که میداند، نمییابد و میبارد. از اینجا، کمی دورتر از تو، به یاد تو، در حوالی جنونِ تنهایی شب قدم میزنم، شاید بیایی و دلتنگ کودکیمان شوی....
|
|
|
[.مریم.]
|
لينک ثابت
|
|
---------------------------------------------------------------------------- |
|
---------------------------------------------------------------------------- |